حاج ملا هادي السبزواري
122
شرح مثنوى
بجويند و اقتباس از آتش وادى ايمن و سوز و درد ايشان كنند . الهى سينه اى ده آتش افروز در آن سينه دلى و آن دل همه سوز الهى سينه اى درد آشنا ده غم از هر دل كه بستانى به ما ده و ايضاً از مقالات سلطان ابى سعيد ابى الخير است كه : گفتى چه كنم چه تحفه آرم بر دوست بىدرد ميا هر آن چه آرى خوب است ( ( 1730 ) ) حرف و صورت گفت را بر هم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم ن 85 13 - ك 36 24 حرف و صورت گفت را بر هم زنم : چه در عالم معنى نه همين طى مكان و طى زمان و طى لسان است كه طى عوالم صورت است بشراشرها اشرها . طرح كونين و خلع نعلين بايد تا به بارگاه جلال راه يابد . ( ( 1731 ) ) آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز بىما هم نزد ن 85 16 - ك 36 25 بىما هم نزد : در نسخههاى چاپ چنين است ، و صحيح نيست ، با لفظ غيرت هم نمىسازد . و در بسيارى نسخ « با ما هم نزد » و اين صحيح است و بعد كه « ما چه باشد » تبيين اين است و نقيض آن ، و اما آن كه فرمود با تو دم زنم و با تو گويم ، مراد با تو بى « تويى تو » است چنان كه حضرت ختمى ( ص ) فرموده است : لى مَعَ الله وَقتٌ لا يَسَعُنى فيه مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِىٌّ مُرسَلٌ ( 1 ) يعنى حتى نبوّت خود آن حضرت در آن مرتبهء محق محض و طمس صرف ، فانى است . ( ( 1734 ) ) ما چه باشد در لغت اثبات نفى * من نه اثباتم منم بىذات نفى ن 85 17 - ك 36 26 ما چه باشد در لغت اثبات نفى : يعنى چگونه مىشود كه « مايى ما » بماند و حال آن كه ما نافيه است كه اطلاق مىشود بر تعين كه اعتبار است . و ما به پندار اثبات ، نفى مىكنيم و در آن مقام نه تعين آدمى است ، نه خليلى ، نه جبرييلى و نه غير اينها . من نه اثباتم : چه حقيقتِ وجود ، حاق واقع و حق ثبوت است و اثبات شيئى از براى خود اثنينيت تقاضا كند و حقيقت وجود عين موجوديتِ حقيقى است . منم بىذات نفى : بىذات سرابى امكانى كه ماهيت و عين ثابت ممكن است . ( ( 1735 ) ) من كسى در ناكسى دريافتم * پس كسى در ناكسى دربافتم ن 85 18 - ك 36 26 دريافتم : اول به مثناة تحت و دوم به مثناة فوق . كسى در ناكسى : يعنى بقا در فنا و هستى در نيستى است از وجود مجازى . ( ( 1736 ) ) جمله شاهان پست پست خويش را * جمله خلقان مست مست خويش را ن 85 20 - ك 36 27
--> ( 1 ) لؤلؤ مرصوع ، ص 66 .